عده ای بر این باورند که در برخی مواقع چاره ای جز خلاف دستورات دینی عمل کردن نیست که گاهی هم نتیجه آن کسب حرام می باشد. اما در مقابل هستند عده ای که از مسیر شرع مقدس خارج نشده و ایمان و اعتقاد خود را زیر پا نمی گذارند

«...من در تهران شغل آرایشگری و ریش تراشی دارم و هیچ شغل دیگری ندارم لذا تقاضا دارم اجازه دهید در شغل خود باقی باشم». آیه الله العظمی بروجردی با غضب فرمودند: چطور اجازه دهم کسب حرام نمایی؟ خدا برای بندگان خود از راه حلال ضمانت روزی نموده و اگر تو معتقد به او می باشی کسب حرام خویش را رها کن تا او برای تو وسیله ارتزاق حلال فراهم آورد. از محضر ایشان با دلی شکسته و گریان برگشتم و در فکر فرو رفتم که باید چه کنم؟ چون وارد تهران شدم مغازه را باز نکردم و به خانواده خود گفتم اگر همه از گرسنگی جان بدهیم دیگر من مغازه را باز نخواهم کرد. زیرا آقا فرمودند این شغل حرام است. چند روز به تلخی زندگی کردم و بر سرزنش های خانواده صبر کردم تا اینکه روزی از خانه بیرون آمدم و در بازار گردش می کردم یکی از رفقای فرش فروش که از داستان من با خبر بود مرا صدا زد و گفت:من این قطعه فرش بزرگ را به تو می دهم تا آن را بفروشی، شاید خداوند وسیله ای فراهم آورد و مشتری را برساند و تو حق المضاربه آن را بگیری. من قبول کردم و فرش را بعد از مدتی فروختم و حقی هم به من داد و فردا رفتم به همان نحو فرش دیگری را بردم و فروختم تا اینکه رفیقم گفت: بهتر است بروی و مغازه خود را فرش فروشی کنی. فورا قبول کردم و به طرف مغازه رفتم و پس از مرتب کردن مغازه آنجا را تبدیل به فرش فروشی کردم. یک سال است که مشغول فرش فروشی ام. زندگی ام از هرجهت مرتب شده و با عنوان بهتری زندگی می کنم. آمده ام خدمت آقا برسم و از راهنمایی ایشان تشکر نمایم و خمس اموالم را هم آورده ام. [منبع: یبایی مردان، زهرا توکلیان، انتشارت قاف، مشهد، 1384، ص196]